یقین
من جلو میرفتم اما از همه جا مانده ام
قهر کردم با همه عالم و اینجا مانده ام
اشکی از چشمم نمی ریزد پر از بغضم ولی
من در این حس کذایی همچنان وا مانده ام
خون دل خوردم که خوردم باز خواهم خورد باز
من میان جمع تنها بی تو تنها مانده ام
بعد از اینکه آمدی من با یقین شک کرده ام
من به تو تعظیم کردم بعد از آن تا مانده ام
بــــاردار غصه و دردم تــمـام ســـال را
تو سر ِ زا رفتی اما من سَرِ زا مانده ام
زجر مثل خنجری هر روز زخمی می زند
مرگ من کی می رسد، در قلب دنیا مانده ام
+ نوشته شده در ساعت توسط گلناز سادات میرترابی
|