پایان
پر از تنهايی و زاران
دويدن همچو بيماران
بدون هدفی در سر
و شايد يک هدف... پايان
دويدن همچو بيماران
بدون هدفی در سر
و شايد يک هدف... پايان
به پايش زخم از خاران
لباسش خيس از باران
به روی دست پر مهرش
پر از نيش است از ماران
همه در خواب سرگردان
همه همکار بی کاران
بسی افسوس ديگر نيست
کسی از دوستان ياران
همه در خواب و در مستی
همی در جمع دل داران
نميديد يک نفر انسان
که باشد جزء بيداران
"آشنا"
+ نوشته شده در ساعت توسط گلناز سادات میرترابی
|