خیلی وقته نتونستم یه ترانه یا یه غزل بگم که به دلم بشینه
این رباعی آخرین کارمه که چون ناخواسته نوشتم دوسش دارم



دل خواست بماند که نشد تا او رفت
پرسید دلم کجاست او ؟ پس کو؟ رفت؟


هی منتظر نگاه او بودم حیف
اینقدر ندیدم که دلم از رو رفت