تناقض (پارادوكس): آوردن دو واژه يا دو معني متناقض است در كلام، به گونه اي كه آفريننده ي زيبايي باشد. زيبايي تناقض در اين است كه تركيب سخن به گونه اي باشد كه تناقض منطقي آن از قدرت اقناع ذهني و زيبايي آن نكاهد. man_400

هرگز وجود حاضر غايب شنيده اي / من در ميان جمع و دلم جاي ديگر است
كي شود اين روان من ساكن / اين چنين ساكن روان كه منم
كوش ترحمي كو كز ما نظر نپوشد / دست غريق يعني فرياد بي صدايم
از تهي سرشار، جويبار لحظه ها جاري است.

در بيت اول ،‌«حاضر و غايب» به هم اضافه شده اند و غايب، صفت حاضر واقع گرديده است.
به تعبير ديگر، اين دو صفت متناقض اند. موسيقي معنوي بيت، از اين آرايه ي شاعرانه – كه نوعي تناقض است – پديد مي آيد. اين آرايه را تناقض (پارادوكس) مي ناميم.
در مثال دوم ، واژه هاي «ساكن» و «روان» هر يك دو بار بكار رفته است . اين دو واژه ضد يكديگرو به تعبيري دقيق متناقض اند. يعني بود يكي بدون ترديدف نبود ديگري را در پي خواهد داشت اما شاعر در مصراع دوم با اين دو واژه چه كرده است.«روان» را صفت «ساكن» قرارداده و هنرمندانه مخاطب خويش را اقناع كرده است كه امري را كه عقلاً غيرممكن به نظ مي رسد، بپذيرد. اين آرايه ي هنرمندانه ذهن مخاطب را درگير مي كند و به كاوش وا مي دارد.به اين ترتيب، تلاش ذهني لذت بيشتري را عايد خواننده خواهد كرد.
در مثال سوم، شما با تركيب «فرياد بي صدا» رو به رو مي شويد.