دعاي وجود صفتي در كسي يا چيزي است؛ به اندازه اي كه حصول آن صت در آن كس يا چيز بدان حد، محال يا بيش از حد معمول باشد.
اغراق از اسباب زيبايي و مخيل شدن شعر و نثر است. شاعر به ياري اغراق، معاني بزرگ را خرد و معاني خرد را بزرگ جلوه مي دهد.
زيبايي اغراق در اين است كه غيرممكن را طوري ادا كند كه ممكن به نظررسد.
man_400

 زيبايي اغراق در اين است كه غيرممكن را طوري ادا كند كه ممكن به نظررسد.
اغراق، ذهن خواننده را به تكاپو وا مي دارد و اين تلاش ذهني سبب كسب لذت ادبي است.
اغراق مناسب ترين اسباب براي تصوير يك دنياي حماسي است، بنابراين در شاهنامه و آثار حماسي ديگر از آن بسيار استفاده شده است.
 
 كه گفتت برو دست رستم ببند؟ / نبند مرا دست،‌چرخ بلند
اگر چه نقش ديوارم به ظاهر از گران خوابي / اگر رنگ از رخ گل مي پرد، بيدار مي گردم

در مثال نخستين كه از شاهنامه انتخاب كرده ايم، رستم چنين ادعا مي كند كه فلك هم نمي تواند دست او را ببندد؛ يعني از نظر قدرت و توانايي براي خود صفتي مي آورد كه بيش از حد معمول است.ادعاي صفتي اين گونه كه گاه عقلاً و عادتاً پذيرفتني نيست «اغراق» مي ناميم. اغراق ذهن را به درگيري مي كشاند كه براي آن لذت بخش است و زيبايي بيت در همين اغراق نهفته است. اغراق در شاهنامه ي فردوسي بيش از هر اثر ديگري به كار رفته اس؛ زيرا مناسب ترين ابزار براي تصويرجهاني حماسي است. در مثال دوم، شاعر براي اثبات اين كه خوبش سبك است ادعا مي كند كه حتي اگر رنگ از روي گل بپرد ، بيدار مي شود. اين ادعا در عالم واقع پذيرفتني نيست اما در شعر نوعي خيال انگيزي پديد مي آورد كه در خواننده ايجاد لذت مي كند.