در اینکه ترانه یک شاخه ی اصیل هنری است شکی نیست ،اما تفاوت ترانه با سایر شاخه های هنری در این است که اولا هنوز تعریف دقیقی برای ترانه عنوان نشده است و دوما قواعد و اسالیب خاصی توسط ترانه سرایان بزرگ و مرجع برای ترانه ،به صورت جامع در نظر گرفته نشده است .

شاید دلیل این شکاف ،سایه ی سنگینی است که بر سر ترانه ی نوپا افتاده است :شعر !

شعر یکی از هنر های تعریف شده ،کهن و شناخته شده در سراسر دنیاست و در هر کجای این جهان ،شعر از یک قاعده ی کلی پیروی می کند :"وزن و قافیه".(البته به غیر از موج جدید شعر که در ایران با نام شعر نیمایی ،سپید،موج نو و … شناخته می شود که اصولا اینگونه اشعار دارای تعاریف جدید هستند و در حوزه ی ترانه نمی گنجند)
ترانه با شعر تفاوت های زیادی دارد و شاید بتوان یکی از اندک وجوه مشترک این دو پدیده را "وزن و قافیه" دانست.

ترانه شعری است که قابلیت موسیقایی شدن داشته باشد. این عامیانه ترین تعریف ترانه است. اما یک شعر برای ترانه شدن از چه فیلتر هایی باید عبور کند؟ محدودیت های یک اثر برای ترانه شدن و چیست؟ قابلیت های یک ترانه چیست و چه برتری هایی نسبت به شعر دارد؟ و اینها همه سوالاتی هستند که پاسخ آنها را باید در ساختار ترانه جستجو کرد.
همانطور که گفتیم ترانه نوعی شعر است اما بسیار متفاوت از شعر است. چون مخاطب ترانه اصولا قشر خاصی از جامعه نیست .(در حوزه ی پاپ)
در اینجا شاعر باید سعی کند بسیار منعطف باشد و لازمه ی این کار آشنایی با ادبیات یک زبان خاص (مثل ادبیات فارسی) است .
در ادامه به ساختار های اصلی ترانه و ارتباط آن با ادبیات اشاره میکنیم.