تبليغاتX
ادبیات ، شعر ، ترانه
آشنا
به نام خدا

در لحظه بی اراده گی درگیرم

از کثرت این دوباره گی میمیرم

تکرار شدم که مرگ تکراری شد
   
وقتی که سقوط از عرش اجباری شد

من با همۀ دلم سرازیر شدم
   
لبخند زدند و پای غم پیر شدم

این دست قمار است که دستم را بست
   
تبدیل شدم به آدمی مجرم و پست

قلبی که تمام عشق و عمرم را باخت

از کل جهان برای من ماتم ساخت

اینبار به حرف دل من گوش کنید
   
اینبار گذشته را فراموش کنید

شاید که به راه عشق راهی باشد
   
یا قدرت کوه غصه کاهی باشد

یکبار به من فرصت جولان بدهید
   
نه اینکه مرا نگفته پایان بدهید

یکبار به من بگو جهان رنگی نیست
   
یکبار بگو حقیقت عمقش خالیست

بگذار که از اراده ام بگریزم
   
اینبار به جای اشک خون میریزم

خونی که از اجبار تو جاری بشود
   
بگذار که از رگم فراری بشود

بگذار که هر چه هست ویران بشود
   
بگذار دلم شبیه ایران بشود

یکبار بگو خدای من سوختنی است

یکبار بگو که عشق آموختنی است

یکبار به آسمان آبی شک کن
   
یکبار به اصل زندگانی شک کن

باید که به ایمان خودم شک بکنم
   
تا باز دوباره عشق را حک بکنم

لا اکره فی دینِ خدا معنی داشت
   
اجبار ندارد .... تو نگو یعنی داشت

باید که جهان زیر سوالم برود
   
بی شک شده ها به احتمالم برود

اینگونه خدا را به دلم راه دهم
   
این بهتر از اینکه دل به اکراه دهم

اینبار دلم رنگ جنون میگیرد
   
اینبار نمیمیرد اگر میمیرد

اینبار خدای من فراموشی نیست
   
اینبار فقط عشق هم آغوشی نیست

بگذار که فکر من به باور برسد
   
شک اول و ایمان من آخر برسد

از فصل کویری ام به باران برسم
   
از پستی خود به اصل انسان برسم

بگذار که ازکفر  خودم رد بشوم
   
یکبار ... اجازه میدهی بد بشوم؟

 


+ نوشته شده در  چهارشنبه 15 تیر1390ساعت 18:28  توسط گلناز سادات میرترابی  | 

ای سنگ صبور و همۀ باور من   

ای تکه ای از بهشت ، ای مادر من

همچون قمر ِ بدر تو زیبا بودی   

تو در دل ما تمام دنیا بودی

نور قمرت که کم شد و سوسو زد   

تاریخ زمین خورد و زمان زانو زد

دنیا به فنا رفت و جهانم پوسید   

وقتی که لب مرگ لبت را بوسید

رفتی و جهان زجر مُسلم شده است   

رفتی و فقط درد فراهم شده است

اینبار جهان من سیاه است چرا؟  

اینبار نوشتن اشتباه است چرا؟

گفتی که بیا برای من شعر بگو  

گفتی که برای آمدن شعر بگو

حالا که تو رفته ای برایم دیر است   

شعر از من و از بغض ِ قلم دلگیر است

برگرد ببین که شوهرت غمگین است  

بر دوش رضا ماتم تو سنگین است

مرجان تو از غصه به خود پیچیده  

مهناز ببین لباس غم پوشیده

چشمان منیر غرق غم مانده ولی   

اینبار نگاه کن بدون تو علی

یک بغض الیم در گلویش مانده   

یک درد عظیم در گلویش مانده

هی درد برای دل ِ تو رو کردند   

وقتی که خبر های بدی آوردند

هی غم شدی و درد تو شهناز شد ُ  

لبخند که مُردُ غصه آغاز شد ُ

اینقدر صبور بودی و با ایمان  

تو جلوه ای از مادری و از انسان

رفتی و از این درد زمان دور شدی   

از فاجعه های این جهان دور شدی

بدرود به تو مادرم ، ای غصه سلام   

ای مثنوی از رگ و پی غصه سلام

اینبار که تو رفتی و غم لبریز است 

  اینبار بهار اول ِ پاییز است


+ نوشته شده در  چهارشنبه 4 خرداد1390ساعت 9:9  توسط گلناز سادات میرترابی  | 

مادر بزرگ نازنینم فوت کرد ... حالا... حالا که نزدیک روز مادره :(

خیلی ناراحتم...خیلی ناراحتیم

براش شعر زیاد نوشتم ولی الان فقط همین رباعی را میذارم

ای مادر مهربان ، ای قله ی نور

ای همسر با صداقت ای خوب ِ صبور

جای تو فقط بهشت باید باشد

چون قلب تو پاک بوده مانند بلور


+ نوشته شده در  سه شنبه 3 خرداد1390ساعت 16:50  توسط گلناز سادات میرترابی  | 

همین الان ِ الان این 4 تا رباعی را نوشتم

هنوز ویرایش نشده ولی دلم می خواست بذارم تو وبلاگم


دلگیر شدن از دل تو بَسم بود

حتی دل ِ بی حاصل ِ تو بَسم بود

رفتی و دگر جملۀ من ناقص ماند

فعلی شدم و فاعل‌ ِ تو بَسم بود

 

هربار مرا به آسمان بردی و بعد...

یکبار فقط! مرا نیازردی . بعد ...

من رفتم و ازدواج کردم بی تو

آنوقت تو فهمیدی و جا خوردی و بعد.......

 

کوری و ندیدی تو خدایی حتی

بیچاره ای و در انزوایی حتی

اینبار شبیه خود ِ شیطان شده ای

از فرقۀ کافران جدایی حتی

 

بد باشی منم کنار تو بد میشم

باید شدم و آنچه نباید میشم

تردید شوی یقین ِ من میگندد

مثل خود تو همیشه شاید میشم

+ نوشته شده در  دوشنبه 26 اردیبهشت1390ساعت 16:46  توسط گلناز سادات میرترابی  | 

برایت عشق های ناب در سال ِ 90 باشد

یه عالم لحظهء شاداب در سال ِ 90 باشد

 

پر از مهمانی و خنده پر از شادی پر از شوخی

پر از آرایش و سرخاب در سال ِ 90 باشد

 

همیشه روشنی خوب است اگر روزم نشد اینبار

شبِ روشن، شبِ مهتاب در سال ِ 90 باشد

 

اگر خواب تو راحت نیست تشک هایت اگر سفت است

برایت ایندفه خوشخواب در سال ِ 90 باشد

 

کمی آهسته میرفتیم به سوی لحظه های خوش

به سوی خوب ها پرتاب در سال ِ 90 باشد

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 29 اسفند1389ساعت 15:0  توسط گلناز سادات میرترابی  | 

امروز خیلی جدی نیت کردم تا فال حافظ بگیرم با تمام دنگ و فنگا و قسم و فاتحه و.... واسه اینکه یه جواب درست حسابی بده هر چی که شنیده بودم که باید بگمو گفتم هر چی قسمم بود دادمش!
آخر هم یه غزلی اومد که هر کاری کردم نشد به نیتم ربطش بدم... خیلی رفت رو اعصابم
واسه حافظ نوشتم....


فال من از روی بی کاری که نیست !

                       در میان خواب و بیداری که نیست !

حافظا از تو سوالی کرده ام
                          نیت تو مردم آزاری که نیست؟!

"دردم از یار است و درمان نیز هم" ؟؟؟؟!!!!
                      هی! کدامین یار؟ آن یاری که نیست؟!

باز فکرم منگِ اوهامی که هست
                         باز شعرت گیج ِ افکاری که نیست!

دل که ما داریم ، اما این میان
                       دلبر و معشوق و دلداری که نیست!

یوسف گم گشته ی من پس کجاست؟
                     در لباست جیب جاداری که نیست؟!؟

درد من را تازه کردی ، عشق من
                      مثل عشقی که شما داری که نیست

کاش میشد یک غزل باشد که باز
                        از دلم یک غصه برداری که نیست!

شعر تو ارزانی شاخ نبات
                        چونکه فال من در آن جاری که نیست

شرح حالم را خودم گفتم ، ببین!
                         شعر من مثل تو تکراری که نیست

با این حال من هنوزم فال میگیرم (;

هنوزم حافظو دوست دارم (:

+ نوشته شده در  سه شنبه 23 شهریور1389ساعت 16:11  توسط گلناز سادات میرترابی  | 


 سلام

نمی دونم چرا جدیداً رباعی زیاد مینویسم

 

  • ای لحظه ی بی قرار بر خواهی گشت

    ای خسته از این فرار بر خواهی گشت

    من بی تو زمستانی و بی جان شده ام

    اما تو همین بهار بر خواهی گشت

    *

    *

    *

    من منتظر توام ، مگر می آیی!؟!!!

    اینبار که خون است جگر می آیی؟

    ده سال گذشت از آنکه روزی گفتی

    امسال نشد سال دگر می آیی!

    man_400
  • + نوشته شده در  شنبه 13 شهریور1389ساعت 1:16  توسط گلناز سادات میرترابی  | 

    شاعر : اندیشه فولادوند
    تعداد صفحات: 95
    قيمت: 2000 تومان
    شابک: 8 ـ 126 ـ 380 ـ 964
    نشر: ثالث



    ادامه مطلب
    + نوشته شده در  پنجشنبه 11 شهریور1389ساعت 1:2  توسط گلناز سادات میرترابی  | 

    خیلی وقته نتونستم یه ترانه یا یه غزل بگم که به دلم بشینه
    این رباعی آخرین کارمه که چون ناخواسته نوشتم دوسش دارم



    دل خواست بماند که نشد تا او رفت
    پرسید دلم کجاست او ؟ پس کو؟ رفت؟


    هی منتظر نگاه او بودم حیف
    اینقدر ندیدم که دلم از رو رفت


    + نوشته شده در  یکشنبه 17 مرداد1389ساعت 16:50  توسط گلناز سادات میرترابی  | 

  • براي یافتن وزن يک شعر، نخست بايد آن را درست و روان و فصيح خواند. در خواندن نبايد خط فارسی ما را دچار اشتباه کند. به عنوان مثال در شعر:
    طاعت آن نيست که بر خاک نهی پيشانی / صدق پيش آر که اخلاص به پيشانی نیست
    وقتی اين شعر را درست می خوانيم  "طاعت آن" به صورت "طاعتان" و "پيش آر" به صورت "پيشار" تلفظ می شود. پس از اين که شعر را درست و فصيح خوانديم، بايد عين تلفظ را واضح بنويسيم. به عبارت ديگر در تعيين وزن شعر بايد خط را تا حد امکان به صورت ملفوظ شعر نزديک کرد. اين خط را "خط عروضي" می نامند.
    man_400

  • ادامه مطلب
    + نوشته شده در  چهارشنبه 16 تیر1389ساعت 16:0  توسط گلناز سادات میرترابی  | 

  • وزن شعر عبارت است از نظمی در اصوات گفتار، مثل وزن شعر فارسی كه بر پایه ی كميت هجاها و نظم ميان هجاهای كوتاه و بلند قرار دارد.
    عروض:
    علمی است كه قواعد تعيين وزن های شعر (تقطيع) و طبقه بندي وزن ها را از جنبه ی نظری و عملی به دست مي دهد.
    واحد وزن:
    واحد وزن در شعر فارسی و بسياری از زبان هاي ديگر، مصراع است. از این رو وزن هر مصراع از يك شعر، نمودار وزن مصراع های ديگر است. هنگامی که شاعر مصراع نخست شعر را سرود به ناچار بايد دیگر مصراع ها را هم در همان وزن بسرايد.
    واحد وزن در شعر عرب بيت است. در نام گذاری وزن های شعر فارسی نیز، بر پایه ی سنت ديرينه، واحد وزن را بيت مي گيرند.


    man_400

  • براي تعيين وزن يک شعر سه قانون زير را به دقت بايد به کار برد:


    قانون يک -خط عروضي  (درست خواندن و درست نوشتن شعر)


    قانون دو - تقطيع


    قانون سه - اختيارهای شاعری

    + نوشته شده در  چهارشنبه 16 تیر1389ساعت 14:47  توسط گلناز سادات میرترابی  | 

    happy_tooth_clips

    شاعر با واژه به سرودن شعر می پردازد و واژه خود از واحدهاي كوچك تری به نام حرف تشكيل شده است، بنابراين برای شناختن وزن شعر به ناچار از حرف آغاز می كنيم. بايد توجه داشت كه در وزن شعر، صورت ملفوظ حروف مد نظر است نه شكل نوشته شده ی آن ها. مثلن واژه ی "خواهر" به صورت "خاهر" تلفظ می شود و پنج حرف دارد : ( خ ا ه ----َ ر ) و واژه ی "نامه" به صورت "نام ِِ " تلفظ مي شود و چهار حرف دارد( ن ا م ----ِ ).


    ادامه مطلب
    + نوشته شده در  چهارشنبه 16 تیر1389ساعت 14:35  توسط گلناز سادات میرترابی  | 

  • هجا يا بخش، يك واحد گفتار است كه با هر ضربه ی هوای ريه به بيرون رانده می شود. در زبان فارسی هر هجا دارای يك حرف صدادار است كه دومين حرف هجاست. از این رو در هر گفته به تعداد حرف های صدادار هجا وجود دارد. مثلن كلمه ی (پر) يك هجايی و كلمه ی (پر-- وا) دو هجايی و كلمه ی (پر -- وا -- نه) سه هجايی و كلمه ی ( آ – زا – دِ -- گی) چهار هجايی است. man_400


  • ادامه مطلب
    + نوشته شده در  دوشنبه 14 تیر1389ساعت 16:29  توسط گلناز سادات میرترابی  | 

  • وزن شعر فارسی بسيار منظم و دقيق است و نظم و تساوی هجاها در مصراع های شعر فارسي به دقت رعايت می شود و از اين نظر تقطيع شعر فارسي بسيار ساده است. البته شاعر در سرودن شعر اختيارهایی دارد كه به ضرورت از آن ها بهره می برد. تبصره: برای تعيين وزن يك شعر، تقطيع يك مصراع از آن كافی است اما چون در شعرهای فارسي اغلب از اختيارهای شاعری بهره گرفته می شود، با مقايسه ی دو مصراع يعنی از روی اختلاف هجاها، اختيارهای شاعری را به تر درمی يابيم. لذا در تقطيع، هجاهای مصراع های دوم را به ترتيب زير هجاهای مصراع اول می نويسيم. اختيارهای شاعری بر دو گونه است: man_400
  • اختيارهای زبانی شاعر


    اختيارهای وزنی شاعر



    + نوشته شده در  پنجشنبه 10 تیر1389ساعت 10:19  توسط گلناز سادات میرترابی 

    happy_tooth_clips

    اختيارهای زبانی تنها تسهيلاتی در تلفظ برای شاعر فراهم می آورد تا به ضرورت وزن از آن بهره بگیرد.بی آن كه موجب تغييری در وزن شود. اما اختيارهای وزنی امكان تغييرات كوچكی در وزن را به شاعر می دهد. تغييراتی كه گوش فارسي زبانان آن را عيب نمی شمارد. اختيارهای وزنی بر چهار گونه است:

    ١- بلند بودن هجاي پايان مصراع.

    ٢-  در بعضي از اوزان که با "فاعلاتُ" آغاز می شوند. 

    ۳- شاعر می تواند به جای دو هجای كوتاه ميان مصراع، يك هجای بلند بياورد.

    ٤- قلب


    ادامه مطلب
    + نوشته شده در  پنجشنبه 10 تیر1389ساعت 10:11  توسط گلناز سادات میرترابی 

    happy_tooth_clips

    در هر زبانی برخی از كلمات دارای دو يا گاه چند تلفظ هستند و گوينده اختيار دارد هر كدام از آن ها را كه می خواهد به كار ببرد. اختيارهای زبانی بر دو گونه است:

    ١- امكان حذف همزه

    ٢- تغيير كميت حرف های صدادار


    ادامه مطلب
    + نوشته شده در  پنجشنبه 10 تیر1389ساعت 10:2  توسط گلناز سادات میرترابی 

    happy_tooth_clips

    تشبيه بليغ بر دو نوع است:

    1 – اسنادي ،‌كه در آن «مشبه به» به «مشبه» اسناد داده مي شود، مانند : علم نور است.

    2 – اضافي كه آن را اضافه ي تشبيهي مي خوانند و در آن يكي از طرفين تشبيه به ديگري اضافه مي شود، مانند: درخت دوستي (مشبه به ، به مشبه) لب لعل (م شبه ، مشبه به) مس وجود، قد سرو و ... تشبيه بليغ رساترين ،‌زيباترين و مؤثرترين تشبيهات است.


    ادامه مطلب
    + نوشته شده در  چهارشنبه 9 تیر1389ساعت 14:45  توسط گلناز سادات میرترابی  | 

  • تشبيهي است كه در آن وجه شبه از دو يا چند چيز كه با هم آميخته اند گرفته مي شود. در تشبيه مركب،‌هيئتي به هيئت ديگر مانند مي شود؛ يعني ، طرفين تشبيه دو چيز يا پيش تر است. در تشبيه مركب، پيوند دو يا چند چيز در مشبه يا مشبه به مقصود است نهاين كه دو يا چند مشبه يك طرف و دو يا چند مشبه به در طرف ديگر باشند. اگر حالت تركيب را از هر يك از طرفين تشبيه مركب بگيريم، صلاحيت خود را براي مقابله با طرف ديگر ازدست مي دهد. man_400

  • ادامه مطلب
    + نوشته شده در  چهارشنبه 9 تیر1389ساعت 14:42  توسط گلناز سادات میرترابی  | 

    happy_tooth_clips

    تشبيهي است كه مشبه به آن يك چيز است و صفت يا صفاتي كه وجه شبه اند از همان يك چيز استنباط مي شوند.

    + نوشته شده در  چهارشنبه 9 تیر1389ساعت 14:38  توسط گلناز سادات میرترابی  |