|
آشنا
|
ای تکه ای از بهشت ، ای مادر من
همچون قمر ِ بدر تو زیبا بودی
تو در دل ما تمام دنیا بودی
نور قمرت که کم شد و سوسو زد
تاریخ زمین خورد و زمان زانو زد
دنیا به فنا رفت و جهانم پوسید
وقتی که لب مرگ لبت را بوسید
رفتی و جهان زجر مُسلم شده است
رفتی و فقط درد فراهم شده است
اینبار جهان من سیاه است چرا؟
اینبار نوشتن اشتباه است چرا؟
گفتی که بیا برای من شعر بگو
گفتی که برای آمدن شعر بگو
حالا که تو رفته ای برایم دیر است
شعر از من و از بغض ِ قلم دلگیر است
برگرد ببین که شوهرت غمگین است
بر دوش رضا ماتم تو سنگین است
مرجان تو از غصه به خود پیچیده
مهناز ببین لباس غم پوشیده
چشمان منیر غرق غم مانده ولی
اینبار نگاه کن بدون تو علی
یک بغض الیم در گلویش مانده
یک درد عظیم در گلویش مانده
هی درد برای دل ِ تو رو کردند
وقتی که خبر های بدی آوردند
هی غم شدی و درد تو شهناز شد ُ
لبخند که مُردُ غصه آغاز شد ُ
اینقدر صبور بودی و با ایمان
تو جلوه ای از مادری و از انسان
رفتی و از این درد زمان دور شدی
از فاجعه های این جهان دور شدی
بدرود به تو مادرم ، ای غصه سلام
ای مثنوی از رگ و پی غصه سلام
اینبار که تو رفتی و غم لبریز است
اینبار بهار اول ِ پاییز است
خیلی ناراحتم...خیلی ناراحتیم
براش شعر زیاد نوشتم ولی الان فقط همین رباعی را میذارم

ای مادر مهربان ، ای قله ی نور
ای همسر با صداقت ای خوب ِ صبور
جای تو فقط بهشت باید باشد
چون قلب تو پاک بوده مانند بلور
همین الان ِ الان این 4 تا رباعی را نوشتم
هنوز ویرایش نشده ولی دلم می خواست بذارم تو وبلاگم
دلگیر شدن از دل تو بَسم بود
حتی دل ِ بی حاصل ِ تو بَسم بود
رفتی و دگر جملۀ من ناقص ماند
فعلی شدم و فاعل ِ تو بَسم بود
هربار مرا به آسمان بردی و بعد...
یکبار فقط! مرا نیازردی . بعد ...
من رفتم و ازدواج کردم بی تو
آنوقت تو فهمیدی و جا خوردی و بعد.......
کوری و ندیدی تو خدایی حتی
بیچاره ای و در انزوایی حتی
اینبار شبیه خود ِ شیطان شده ای
از فرقۀ کافران جدایی حتی
بد باشی منم کنار تو بد میشم
باید شدم و آنچه نباید میشم
تردید شوی یقین ِ من میگندد
مثل خود تو همیشه شاید میشم

برایت عشق های ناب در سال ِ 90 باشد
یه عالم لحظهء شاداب در سال ِ 90 باشد
پر از مهمانی و خنده پر از شادی پر از شوخی
پر از آرایش و سرخاب در سال ِ 90 باشد
همیشه روشنی خوب است اگر روزم نشد اینبار
شبِ روشن، شبِ مهتاب در سال ِ 90 باشد
اگر خواب تو راحت نیست تشک هایت اگر سفت است
برایت ایندفه خوشخواب در سال ِ 90 باشد
کمی آهسته میرفتیم به سوی لحظه های خوش
به سوی خوب ها پرتاب در سال ِ 90 باشد
امروز خیلی جدی نیت کردم تا فال حافظ بگیرم با تمام دنگ و فنگا و قسم و فاتحه و.... واسه اینکه یه جواب درست حسابی بده هر چی که شنیده بودم که باید بگمو گفتم هر چی قسمم بود دادمش!
آخر هم یه غزلی اومد که هر کاری کردم نشد به نیتم ربطش بدم... خیلی رفت رو اعصابم
واسه حافظ نوشتم....
فال من از روی بی کاری که نیست !
در میان خواب و بیداری که نیست !
حافظا از تو سوالی کرده ام
نیت تو مردم آزاری که نیست؟!
"دردم از یار است و درمان نیز هم" ؟؟؟؟!!!!
هی! کدامین یار؟ آن یاری که نیست؟!
باز فکرم منگِ اوهامی که هست
باز شعرت گیج ِ افکاری که نیست!
دل که ما داریم ، اما این میان
دلبر و معشوق و دلداری که نیست!
یوسف گم گشته ی من پس کجاست؟
در لباست جیب جاداری که نیست؟!؟
درد من را تازه کردی ، عشق من
مثل عشقی که شما داری که نیست
کاش میشد یک غزل باشد که باز
از دلم یک غصه برداری که نیست!
شعر تو ارزانی شاخ نبات
چونکه فال من در آن جاری که نیست
شرح حالم را خودم گفتم ، ببین!
شعر من مثل تو تکراری که نیست

با این حال من هنوزم فال میگیرم (;
هنوزم حافظو دوست دارم (:
سلام
نمی دونم چرا جدیداً رباعی زیاد مینویسم
|
ای لحظه ی بی قرار بر خواهی گشت ای خسته از این فرار بر خواهی گشت من بی تو زمستانی و بی جان شده ام اما تو همین بهار بر خواهی گشت * * * من منتظر توام ، مگر می آیی!؟!!! اینبار که خون است جگر می آیی؟ ده سال گذشت از آنکه روزی گفتی امسال نشد سال دگر می آیی! |
![]() |
خیلی وقته نتونستم یه ترانه یا یه غزل بگم که به دلم بشینه
این رباعی آخرین کارمه که چون ناخواسته نوشتم دوسش دارم

دل خواست بماند که نشد تا او رفت
پرسید دلم کجاست او ؟ پس کو؟ رفت؟
هی منتظر نگاه او بودم حیف
اینقدر ندیدم که دلم از رو رفت
| براي یافتن وزن يک شعر، نخست بايد آن را درست و روان و فصيح خواند. در خواندن نبايد خط فارسی ما را دچار اشتباه کند. به عنوان مثال در شعر: طاعت آن نيست که بر خاک نهی پيشانی / صدق پيش آر که اخلاص به پيشانی نیست وقتی اين شعر را درست می خوانيم "طاعت آن" به صورت "طاعتان" و "پيش آر" به صورت "پيشار" تلفظ می شود. پس از اين که شعر را درست و فصيح خوانديم، بايد عين تلفظ را واضح بنويسيم. به عبارت ديگر در تعيين وزن شعر بايد خط را تا حد امکان به صورت ملفوظ شعر نزديک کرد. اين خط را "خط عروضي" می نامند. |
| وزن شعر عبارت است از نظمی در اصوات گفتار، مثل وزن شعر فارسی كه بر پایه ی كميت هجاها و نظم ميان هجاهای كوتاه و بلند قرار دارد. عروض: علمی است كه قواعد تعيين وزن های شعر (تقطيع) و طبقه بندي وزن ها را از جنبه ی نظری و عملی به دست مي دهد. واحد وزن: واحد وزن در شعر فارسی و بسياری از زبان هاي ديگر، مصراع است. از این رو وزن هر مصراع از يك شعر، نمودار وزن مصراع های ديگر است. هنگامی که شاعر مصراع نخست شعر را سرود به ناچار بايد دیگر مصراع ها را هم در همان وزن بسرايد. واحد وزن در شعر عرب بيت است. در نام گذاری وزن های شعر فارسی نیز، بر پایه ی سنت ديرينه، واحد وزن را بيت مي گيرند. |
براي تعيين وزن يک شعر سه قانون زير را به دقت بايد به کار برد:
قانون يک -خط عروضي (درست خواندن و درست نوشتن شعر)
قانون دو - تقطيع
![]() |
شاعر با واژه به سرودن شعر می پردازد و واژه خود از واحدهاي كوچك تری به نام حرف تشكيل شده است، بنابراين برای شناختن وزن شعر به ناچار از حرف آغاز می كنيم. بايد توجه داشت كه در وزن شعر، صورت ملفوظ حروف مد نظر است نه شكل نوشته شده ی آن ها. مثلن واژه ی "خواهر" به صورت "خاهر" تلفظ می شود و پنج حرف دارد : ( خ ا ه ----َ ر ) و واژه ی "نامه" به صورت "نام ِِ " تلفظ مي شود و چهار حرف دارد( ن ا م ----ِ ). |
| هجا يا بخش، يك واحد گفتار است كه با هر ضربه ی هوای ريه به بيرون رانده می شود. در زبان فارسی هر هجا دارای يك حرف صدادار است كه دومين حرف هجاست. از این رو در هر گفته به تعداد حرف های صدادار هجا وجود دارد. مثلن كلمه ی (پر) يك هجايی و كلمه ی (پر-- وا) دو هجايی و كلمه ی (پر -- وا -- نه) سه هجايی و كلمه ی ( آ – زا – دِ -- گی) چهار هجايی است. | ![]() |
| وزن شعر فارسی بسيار منظم و دقيق است و نظم و تساوی هجاها در مصراع های شعر فارسي به دقت رعايت می شود و از اين نظر تقطيع شعر فارسي بسيار ساده است. البته شاعر در سرودن شعر اختيارهایی دارد كه به ضرورت از آن ها بهره می برد. تبصره: برای تعيين وزن يك شعر، تقطيع يك مصراع از آن كافی است اما چون در شعرهای فارسي اغلب از اختيارهای شاعری بهره گرفته می شود، با مقايسه ی دو مصراع يعنی از روی اختلاف هجاها، اختيارهای شاعری را به تر درمی يابيم. لذا در تقطيع، هجاهای مصراع های دوم را به ترتيب زير هجاهای مصراع اول می نويسيم. اختيارهای شاعری بر دو گونه است: |
اختيارهای زبانی شاعر
اختيارهای وزنی شاعر
![]() |
اختيارهای زبانی تنها تسهيلاتی در تلفظ برای شاعر فراهم می آورد تا به ضرورت وزن از آن بهره بگیرد.بی آن كه موجب تغييری در وزن شود. اما اختيارهای وزنی امكان تغييرات كوچكی در وزن را به شاعر می دهد. تغييراتی كه گوش فارسي زبانان آن را عيب نمی شمارد. اختيارهای وزنی بر چهار گونه است: ١- بلند بودن هجاي پايان مصراع. ٢- در بعضي از اوزان که با "فاعلاتُ" آغاز می شوند. ۳- شاعر می تواند به جای دو هجای كوتاه ميان مصراع، يك هجای بلند بياورد. ٤- قلب |
![]() |
در هر زبانی برخی از كلمات دارای دو يا گاه چند تلفظ هستند و گوينده اختيار دارد هر كدام از آن ها را كه می خواهد به كار ببرد. اختيارهای زبانی بر دو گونه است: ١- امكان حذف همزه ٢- تغيير كميت حرف های صدادار |
![]() |
تشبيه بليغ بر دو نوع است: 1 – اسنادي ،كه در آن «مشبه به» به «مشبه» اسناد داده مي شود، مانند : علم نور است. 2 – اضافي كه آن را اضافه ي تشبيهي مي خوانند و در آن يكي از طرفين تشبيه به ديگري اضافه مي شود، مانند: درخت دوستي (مشبه به ، به مشبه) لب لعل (م شبه ، مشبه به) مس وجود، قد سرو و ... تشبيه بليغ رساترين ،زيباترين و مؤثرترين تشبيهات است. |
| تشبيهي است كه در آن وجه شبه از دو يا چند چيز كه با هم آميخته اند گرفته مي شود. در تشبيه مركب،هيئتي به هيئت ديگر مانند مي شود؛ يعني ، طرفين تشبيه دو چيز يا پيش تر است. در تشبيه مركب، پيوند دو يا چند چيز در مشبه يا مشبه به مقصود است نهاين كه دو يا چند مشبه يك طرف و دو يا چند مشبه به در طرف ديگر باشند. اگر حالت تركيب را از هر يك از طرفين تشبيه مركب بگيريم، صلاحيت خود را براي مقابله با طرف ديگر ازدست مي دهد. |
![]() |
تشبيهي است كه مشبه به آن يك چيز است و صفت يا صفاتي كه وجه شبه اند از همان يك چيز استنباط مي شوند. |